خط داستانی
تنهایی و خشونت در زندگی روزمره دو مرد در مکزیکوسیتی:
افراín، یک افسر پلیس سابق خشن که به قاتل اجیر تبدیل شده، با یک بحران وجودی مواجه میشود زمانی که هدف بعدیاش به او داده میشود: یک مرد خانواده به ظاهر بیضرر؛ افراín باید با تصمیماتی که او را به اینجا رسانده، تنهاییاش و تهدیدات خشونتی که در صورت عدم انجام کار با آن مواجه خواهد شد، روبرو شود.
در جای دیگری از شهر، دیوید، مردی که تحت تأثیر یک تراژدی اخیر در زندگیاش قرار دارد، تصمیم میگیرد با روال تنهایی درد از طریق محبوس کردن خود در خانه کنار بیاید، تا اینکه به تدریج به ناامیدی الکل و فرار از واقعیت که پنجره اتاقش به او میدهد، فرو میرود.