خط داستانی
آلبرت فکر میکند که به اندازه کافی بزرگ شده تا یک سگ داشته باشد، زیرا حالا هفت ساله است. او سعی میکند پدرش را قانع کند که هنوز خیلی جوان نیست، حتی اگر یک دوست خیالی داشته باشد که به او در حل مشکلاتش کمک کند. او وقتی با یک جادوگر آشنا میشود، امید جدیدی پیدا میکند. اما آیا جادو چیزی است که برای درک پدر و داشتن یک سگ نیاز دارد؟