خط داستانی
باغ لَن دربارهٔ پیری است. لَن روزگاری مادرسالار مغروری بود که هویت خود را با توانایی مراقبت از فرزندانش تعریف میکرد. اکنون، جهت این مراقبت معکوس شده است: فرزندان لَن باید از او مراقبت کنند و خرابیهایش را تعمیر نمایند. لَن نه بیمار است و نه مجروح، و هیچ نقطهٔ اوج دراماتیکی برای سقوط او وجود ندارد؛ او فقط دارد پیر میشود. اگر رنج میکشد، تنها در نتیجهٔ اعمال خودش است، آنجا که در برابر از دست دادن تدریجی استقلال خود مقاومت میکند. هر شخصیت در این فیلم دلسوز است و ما به نوبت لَن را از نگاه هر یک میبینیم: دختر نگران، داماد فداکار، نوهٔ کنجکاو. و سپس با لَن تنها در دنیای خودش میمانیم.