خط داستانی
پس از فرار از جنگ در سوریه، هانا و برادر جوانش نادر در یک محله خراب در استانبول اقامت میکنند. هانا روزهایش را به یادگیری طراحی ناخن میگذرانند تا زندگی خود را تأمین کند و در عین حال به دنبال راهی برای مهاجرت به اروپا است. وقتی او در یک شب بیرون با یک پسر ترک به نام ایبو آشنا میشود، تلاش میکند تا هویت و خواستههای خود را با نیازهای برادر جوانش متعادل کند.