خط داستانی
پس از داوطلب شدن به عنوان اهدا کننده خون، ویروس اچ آی وی در لی ژی لیانگ سِه و یک ساله پیدا می شود او توسط رئیسش به دلیل ترس از آلوده شدن اخراج می شود هر بار که در خیابان قدم می گذارد گروهی از مردم او را نگاه می کنند برخی فکر می کنند که تماس تنها یک لمس شما را تمام می کند عده ای می گویند افراد مبتلا به ایدز قبیح هستند و تنها افراد پلید به ایدز می رسند کسی به لی چیزی نمی فروشد زیرا نمی خواهند با پولی که از دست او رد می شود تماس بگیرد تنها در پایتخت دورافتاده پکن می تواند با آرامش قدم بزند همسرش هم به او نگران مانده است چون تمام دوستانش را هم از دست داده است روزی سوار دوچرخه اش می شود و دیگر هرگز برنمی گردد و لی را با سه فرزند تنها می گذارد تا پس از وفات او به کسی برای مراقبت از آنان سپرده نخواهد شد