خط داستانی
در فروردین سال دویست و چهل، مناطق بیابانی شمال غرب چین از یک سال قحطی رنج می برند و مردم از اقوام گوناگون برای باران دعا می کنند اما نتیجه ای نمی گیرند. در ناامیدی، کشیشی خارجی می آید و باران می بارد، بسیاری از مردم به باورهای خدایی می رسند. احتمال دارد در شنزارها ادامه پیدا کند و مردم خانه هایشان را ترک می کنند و کشیش نیز رفته است. پسری چوپان شاهد همه این هاست. چهلم سال بعد، جوانی است با موهای سفید و حاکم شهرستان محال با نام ووگانگ. در ساخت آب رسانی با دشواری های بسیاری روبه روست. در این زمان خبر ارسال می شود که سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل برای کمک به مناطق فقیر آماده است. شش سال بعد، انسان رسمی سازمان ملل بنمن برای بازرسی می آید. او درمی یابد که حاکم شهرستان قراردادش را نقض کرده و حاکم شهرستان اخراج می شود. حاکم شهرستان در راه بازگشت به روستا می میرد. بنمن با احساسات مختلطی مواجه می شود.