خط داستانی
نورا در نیویورک زندگی می کند تا رویاهایش را به عنوان نویسنده کمدی پیش ببرد اما تدریس جایگاهش را گرفته است یا او از شغلش اخراج شده است—کار پیچیده است. پیش از یافتن مسیر بعدی، نورا به خانه برمی گردد، به میامی—کِندانل—در نقش انگشتری به شکل انگور در مراسم های تولد کودکان با مادربزرگ و عمو، در این مراسم اضطراب ترین کابوس زندگی اش به حقیقت می پیوندد. تمام دشمنان دوران مدرسه، crushها و همکلاسی های memorable او آنجا هستند و تماشاگران می گویند که او شکست نمی خورد، بلکه در حال رشد است و شاید برخی از کسانی که او با آن ها کار می کند، چیزهایی به او بیاموزند