خط داستانی
وجودیان ینیک به طور ظاهری عادی است بدون اشتیاق و درد. او مردی معقول است، بالاى آپارتمان مونوئیک، مادرش زندگی میکند. هر دو جهانى ساختهاند که مرزها در آن واضح نیستند. وقتی مونوئیک میفهمد که یانیک زندگی عاشقانهای پررنگ و شدید دارد که او از آن بیخبر است، ناچار است بیرون بیاید.