خط داستانی
مایکل معتقد است که در کودکی در بیابان تجربهای الهی داشته است. همسایگانش به او بیاعتمادند و از آن زمان او را دیوانه شهر میدانند. یک شب، خبر میرسد که یکی از دوستان دوران کودکیاش در یک تصادف در یک روستای دور به شدت آسیب دیده است. مایکل تصمیم میگیرد همه چیز را رها کند و با پای برهنه به یک زیارت در بیابان شیلی برود تا با یک معجزه دوستش را شفا دهد، سفری که ناامیدی کور یک جامعه نیازمند ایمان را طی خواهد کرد.