خط داستانی
خرستینا ژالیوک، رئیس شورای روستا، از روزهای اول کارش با مشکلات زیادی روبرو بوده است. اولین جلسه شورای روستا به خاطر تقصیر رئیس مزرعه جمعی، اسپیریدون ژیلینکا، که وانمود کرد بیمار است و در جلسه حاضر نشد، مختل میشود. دختر خرستینا، یولکا، به مرگ گوساله متهم و از کار معلق میشود. ماکار شولگا، رئیس سابق شورای روستا که اکنون در مرکز منطقه مستقر شده، در حال بافتن توطئههایی علیه خرستینا است. ژالیوک متوجه میشود که ژیلینکا و شولگا در حال فریبکاری و بزرگنمایی برداشت برخی محصولات بودهاند.