خط داستانی
دوان شیرف در روستا اقدامی تاثیرگذار دارد و هر کس صدای مخالف او را بلند کند می کشد. برادر بزرگ ترش سال هاست از روستا رفته و در شهر زندگی می کند. او قصد تصرف اموالی را که برادرش در روستا به ارث گذاشته دارد. در زمان انتخابات به شهر می رود و برای حفظ مخالفان جوانه می گیرد. نوه او خسرُ نیز به روستا می آید و به دولا، دختر خدمتکار شارِف، عاشق می شود که این امر خشم شارِف را برمی انگیزد. شارِف خاندان دولا را ترک روستا می کند و با دارویی خسرُ را دیوانه می کند تا تهدیدی برای تصرف اموال برادرش نباشد