خط داستانی
چارلز، شخصیت محوری این مستند تفکری به کارگردانی مارکو هییککینن، در شهر کایانی در قلب فنلاند مرکزی زندگی میکند. کودکان اغلب در خیابان به او فریاد میزنند و حتی تهدید به مرگ هم به درب منزل او رسیده است. اما چارلز که طبعی مهربان دارد، اجازه نمیدهد این دشواریها او را از پا بیندازد. او تصمیم گرفته زنده بماند و به فرزندان خود که به عنوان فنلاندیها در حال رشد هستند افتخار میکند. او به شغلی که دارد نیز افتخار میکند: «وقتی اولین حقوقم را گرفتم، حس خوبی داشت. با پرداخت مالیات میتوانم به خوبیهای فنلند که به من داده است، برگشت بدهم.» چارلز در جمهوری دمکراتیک کنگو به دنیا آمده است، اما جنگهای قبیلهای خونین که در آغاز دهه نود آغاز شد، جمعیت تتویی این کشور را یا به قتل رساند یا به تبعید به کشور همسایه، رواندا فرستاد. در این مستند ما چارلز را دنبال میکنیم که به رواندا سفر میکند تا با دوستان و خانواده دیدار کند. با این حال، این دیدار فقط خوشایند نیست: مادرش در کمپ پناهندگان تاریکی زندگی میکند.