خط داستانی
در روزهای اول جنگ ایران و عراق، طالب، ارباب روستای مالکیه، به ارتش عراق کمک میکند تا وارد روستا شود. رحمان، نوجوان دوازده سالهای که چوپانی برای طالب است، تنها کسی است که اجازه دارد در منطقه تردد کند. جاسب، دوست رحمان که به تازگی خدمت سربازیاش را تمام کرده، از روستا فرار میکند و مجبور به کشتن یک سرباز عراقی میشود. او همچنین زخمی میشود و در یک انبار پنهان میشود. رحمان از وضعیت او باخبر میشود و سعی میکند به او کمک کند ...