خط داستانی
دانیل موسیقیدان پیشین است که از استعدادش فرار کرده است. یکی از دوستان کمرنگ او مادربزرگش است و پیوند ویژهشان در فصل کریسمس بود. اکنون تابستان است و او در حال کندن بیماری است، بنابراین دانیل تصمیم میگیرد به او آخرین هدیه را بدهد — تعطیلاتی که او هرگز نمیبیند. او گیتار قدیمی را دوباره به کار میاندازد و الهام قدیمیاش را زنده میکند تا مادربزرگش را به کریسمس در ماه جولای ببرد.