خط داستانی
نوروز به مدت ۱۰ سال در «بلیس» زندگی کرده است، یک مجتمع مسکونی سابق دولتی که اکنون به پناهگاهی برای مهاجران محلی، کارگران شهری و دانشجویان دانشگاه تبدیل شده است. او که اهل جنوب فیلیپین است، تصمیم گرفته نه تنها برای فرصتهای شغلی، بلکه برای راحتی و آزادی زندگی شهری در مانیلا بماند. اما ماندن در مانیلا آسان نیست و ارزان هم نیست. او کارهای طراحی و انیمیشن فریلنس میپذیرد، محصولات آرایشی میفروشد، به یک طرح وامدهی جامعه میپیوندد و به فکر اجاره کردن یک آپارتمان کامل در «بلیس» و اجاره دادن اتاقهای آن به دیگران برای کسب درآمد و پسانداز پول است. یک روز، مادرش تماس میگیرد و از او میخواهد به خانه برگردد. او نگران مشکلات مالی پسرش است و پیشنهاد کمک میدهد. او با اکراه موافقت میکند و از این فرصت برای ارتباط دوباره با خانوادهاش، به ویژه مادرش که ارزشهایش همیشه سنتی بوده است، استفاده میکند.