خط داستانی
در دیسپراتا، یک شهر کوچک در جنوب ایتالیا، شهردار غمگین فیلیپو پیسانلی احساس میکند که برای نقش خود کاملاً ناتوان است. تنها عشق او به شعر و اشتیاقش به درسهای ادبیاتی که به زندانیان میدهد، کمی نور به وضعیت کلی افسردگیاش میبخشد. در زندان او با پاتی، یک جنایتکار کوچک از همان شهر خود آشنا میشود. پاتی و برادرش آنجیولینو در آرزوی تبدیل شدن به رئیسهای مافیا در کاپو دی لئوک بودند، اما ملاقات با هنر همه چیز را تغییر میدهد و دوستی غیرمعمولی بین این سه مرد آنها را به انتخابهای شجاعانهای سوق میدهد.