خط داستانی
دختر زیبا و محبوب، بروک امرسون، شانزدده یا هفده ساله، حسادت همکلاسیها و حتی دوستان نزدیک را برمیانگیزد. اما با وجود همه چیزهایی که به نظر میرسد او دارد، احساس گم شدگی میکند. از زمانی که در سال قبل بر اثر سقوط نمایشی ژست والیبال دچار آسیب شده، دچار اختلالی میشود که او را به خروشهای کنترل نشده و گاهی خشن سوق میدهد. هر چه تلاش میکند تا تندرستی ظاهر شود، در معرض خطر از دست دادن زندگی به ظاهر بیعیب و نقصش است. تا اینکه با رفتن به ملاقات جک، غریب و باوقار ویرانی در روابطش به وجود میآید؛ و زمانی که بهترین دوستش به طرز بیرحمانهای کشته میشود، بروک ناچار میشود به عشق تازهاش اتکا کند و نگران است که ممکن است خود او قاتل باشد.