خط داستانی
بیسوانات یا بیشو، مردی جوان و مهربان، یک "مکتی فوج" در جهنم علیه جامراج تشکیل داد. او همچنین برنامهریزی کرد تا با لولیتا، هینا، ریتا، گوسای بابو و دیگران فرار کند. پس از موانع زیاد، آنها موفق شدند از جهنم پرواز کنند. آنها با انتظارات به زمین بازگشتند، اما متأسفانه زمان تغییر کرده بود. همه آنها با شرایطی غیرقابل تحمل مواجه شدند که واقعاً آنها را ناراحت کرد. بیشو متوجه شد که همسرش با یک کشتیگیر ازدواج کرده است. دوستپسر لولیتا، مونتو دا، با زن دیگری مشغول بود. تمام این تجربیات به آنها کمک کرد تا زمان تغییر کرده را درک کنند. در نتیجه، بیشو و دوستانش تصمیم گرفتند به جهنم برگردند. زمین نتوانست فضای کافی برای زندگی شاد به آنها بدهد.