خط داستانی
در برخی لحظه های زندگی همه چیز به نظر می رسد که فرو می ریزد. اکسل سی ساله است، به تازگی از مدرسه فیلم فارغ التحصیل شده، بیکار است و به سرعت از دوست دختر جدا می شود در حالی که مادربزرگش می میرد. مادرش که تا اندازه ای نگران وضعیت فرزند است تصمیم می گیرد به او مأموری بدهد: حمل گلدسته مادربزرگش به سوئد، کشورزادگاهش. اکسل کمی گیج است و به همراه تنها دوربین خود و خاکستر آنا وارد کشور اجدادی می شود. او آغاز می کند آنچه تبدیل به این فیلم می گردد، شیئی که جزو هیچ گزارش سفر ominous است. در مسیر، یک دیدار زندگی جوان را به طور کامل تغییر می دهد: کلارا.