خط داستانی
این داستان که به دختر رِت باسلر و اسکارت اوهارا تقدیم شده است پشیمانی از بهشت های از دست رفته را نشان میدهد در حالی که حس گرا آرام میگیرد که هر چه هست درست و تغییرناپذیر به نظر برسد عاشق میداند که شورها هرگز دوام ندارند مردی پس از پانزده سال زن محبوبش را پیدا میکند آنها فرصتِ شبی را میسازند تا احساسات از دست رفته را بیابند اما زندگی ستمگر است و به شکل عجیبی تکراری است و حافظه از یاد میرود به دنبال رویاهای دیروز، آنها درد را بیدار میکنند